تبليغاتX
دریای آسمانی
دریای آسمانی
خاطرات بعضی وقتای دیوونه کوچمولو
 

دفتر دست نوشته های پیشینم را می گشایم ...

دوستش میدارم

دل تنگ می شوم و

آه می کشم...

 

اول و آخر به همین جا

باز می گردم

جایی که منم و افکار و احساسات من!

منم و تنها من ...

 


+ نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1390 | ساعت10:40 بعد از ظهر | توسط ساحل |


 

متنفرم ازت زندگی نکبتی ! نکبت ! از هر طرف بهت نگاه میکنم نکبتی ! از هر در وارد میشم نکبتی !

+ و تو ای دنیا ، باز هم به ما بخند !!!

 


+ نوشته شده در شنبه 5 شهریور1390 | ساعت3:43 قبل از ظهر | توسط ساحل |


 

Birdge of Sunway Lagoon

 

+ این عکس تنها برای خالی نماندن بیش از حد عرصه می باشد ، و هیچ ارزش دیگری ندارد !

+ Sunway Lagoon is HERE & HERE

 


+ نوشته شده در شنبه 4 تیر1390 | ساعت10:4 بعد از ظهر | توسط ساحل |


یه وقتایی اینقدر ذهنت از چیزای مختلف و جور واجور پرمیشه،

که احساس میکنی هرآن ممکنه مخت منفجر شه !!

اینجاست که بی اختیار

دوست داری شروع کنی به جیغ زدن ...

بعد از چند بار جیغ زدن ( بسته به شدت انفجار ) ،

مغزت از فعالیت دست میکشه ،

و کم کم احساس میکنی در حال تخلیه شدنی ،

و آرامش میاد سراغت !!

وقتی تخلیه شدی و آروم گرفتی ،

ولو میشی رو زمین ،

و حالا مغزت شروع میکنه به فعالیت ...

و تمام اون افکاری که بخاطرشون جیغ زده بودی و

یه سری افکار جدید دیگه میاد سراغت !!

و اینجاست که مطمئن میشی افتادی تو یه حلقه بی نهایت ،

و هیچ راهی نداری جز زدن دکمه ESC یا Ctrl+Break یا Reset

و نهایتا Shut Down !!!

 

+ هه !

+ دلم میخواد جیغ بزنم !

+ آخه چی از جون خودت میخواستی ؟! !!

+ من که چیزی ازت نمیخوام ؛ زندگی نکبت ؛ دست از سرم بردار !

 


+ نوشته شده در یکشنبه 24 بهمن1389 | ساعت11:22 قبل از ظهر | توسط ساحل |


 

حالم ازت بهم میخورد ،

ای زندگی نکبت !


+ نوشته شده در یکشنبه 21 آذر1389 | ساعت0:13 قبل از ظهر | توسط ساحل