|
خاطرات بعضی وقتای دیوونه کوچمولو
|
- برنامه ای داریم به نام " اخـ ـبـ ـار 60 ثـ ـا نـ ـ یـ ـ ه " !
توضیح برنامه: در مدت 60 ثـ انـ یـ ه ( معمولا! ) 5 خـ ـبـ ـر ارائه می شود !!
حال چطور به این نتیجه رسیده ای که نـ ـمـ ـی تـ ـوانـ ـی در عرض کمــــتر از 60 ثـ انـ یـ ه تنـــ ـها بگویی :
" خـــ ـو بــ ـم " !!! *
- حال ما را می گیری ؟!
حالت را می گیریم چند چندان !
این را بدان !!!
- صبر کردم تا بیایی و در حضورت ( Netی!) اعتراف به رفتنم کنم ! نیامدی !
حال بلاجبار در و ر ا ی حـ ـضـ ـو ر تـــ (!) اعتراف می نمایم : من رفت اما هست ! *
- راستش را بخواهی , پشیمان شدم از گرفتن حالت !
نخواستیم ؛ مال خودت !!! *
· یک خبر – خیلی خیلی کوتاه – از خودت ؛ فرصت نــ ـ ـبـ ـ ـو د ؟!!!
· گاهی ..... گــ ه گاهی !
· حالم به حالت بــ ـ ـسـ ـتـ ـ ه است !
- موزیک جدید وبلاگ : تیتراژ پایانی سریال مرگ تدریجی یک رویا !! ( دوست میداریم !! )
تو راه برگشت , سر پیچ سرعت داشتم , منحرف شدم به کناره ی جاده ...
دقیقا یادم نیست اون لحظه به چه می اندیشیدم !
کمک کردن , تشکر کردم , راهمو ادامه دادم ...
دلم گرفت , بغضم گرفت ... ترکید ... !!
خیابونا خلوت بود ؛ بلند بلند باهاش حرف زدم و ...
...
هنوز هم دلم گرفته ...
چه عمیق !!
و چه عجیب !!!
... !
شاید هم تنگه (!)

" بانک مساعدت دیگر چی است؟ "
" خودت می دانی. هر آدم زنده ای این بانک را می شناسد."
" ممکن است, اما هنوز هم منظورت را نمی فهمم."
" این موضوع در کتابی از یک نویسنده ی آمریکایی آمده. قدرتمندترین بانک دنیاست. همه جا شعبه دارد."
" کشور من سابقه ی ادبی ندارد. نمی توانم به کسی کمک و لطفی بکنم."
" اصلا مهم نیست. مثال می زنم: من می دانم تو سرانجام رشد می کنی و آدم بانفوذی می شوی. این را از آنجا می دانم که من هم مثل تو بوده ام: جاه طلب, مستقل, صادق. امروز دیگر قدرت گذشته ام را ندارم, اما قصد دارم به تو کمک کنم, چرا که نمی توانم یا نمی خواهم درجا بزنم, آرزوی بازنشستگی ندارم, رویای مبارزه ی جذابی را دارم که اسمش زندگی و قدرت و افتخار است.
شروع می کنم به سپرده گذاری در حساب تو... این حساب پولی نیست, رابطه ای است. تو را به فلان کس و بهمان شخص معرفی می کنم و بعضی از امور را برایت تسریع می کنم تا به نتیجه برسد. تو می دانی چیزی به من بدهکاری, اما هرگز به آن اشاره ای نمی کنم."
" و یک روز... "
" دقیقا. یک روز از تو کمکی می خواهم. می توانی بگویی نه, اما می دانی به من بدهکاری. به من کمک می کنی, من همچنان به تو کمک می کنم, و دیگران می فهمند تو آدم وفادار و قدرشناسی هستی و در حسابت سپرده می گذارند. همیشه روابط مطرح است, چرا که این دنیا از روابط ساخته شده و بس. آن ها هم روزی از تو کمک می خواهند, تو به کسانی که به تو کمک کرده اند, احترام می گذاری و کمکشان می کنی, و به مرور زمان, در تمام دنیا شبکه ای پیدا می کنی, هر که را لازم باشد, می شناسی و نفوذت روز به روز بیش تر می شود."
" ممکن است حاضر به انجام کاری نشوم که از من می خواهی."
" البته. مثل هر بانک دیگری, سرمایه گذاری در بانک مساعدت هم خطراتی دارد. حاضر نمی شوی کمک کنی, فکر می کنی به خاطر این به تو کمک کرده ام که سزاوارش بوده ای و بهترینی, و همه ی ما وظیفه داریم قدر استعدادت را بدانیم. خوب, از تو تشکر می کنم و می روم سراغ فرد دیگری که در حسابش سپرده دارم. اما از این به بعد, همه, بی آن که لازم به گفتن باشد, خبردار می شوند که تو قابل اعتماد نیستی.
تا وسط راه می توانی رشد کنی, اما نمی توانی به حداکثر توقعت دست پیدا کنی. در دوره ای, زندگی ات شروع می کند به تنزل. به نیمه راه رسیده ای, اما تا آخر راه نرفته ای, نیمه شاد و نیمه غمگینی, نه ناکامی و نه موفق. نه سردی و نه گرم, ولرمی. و همان طور که یکی از انجیل نویس ها در کتاب مقدس گفته, چیز ولرم تاثیری بر کام انسان نمی گذارد."
O Zahir , Coelho Paulo
چند وقت پیش , قرآن رو که میخوندم ( یه قرآن کوچک همراه دارم که ترجمه نداره! ) خیلی جاهاشو نمیفهمیدم , ولی از اونجایی که قصد کرده بودم تا موعد مشخصی ختمش کنم , نمیرسیدم برم سراغ قرآنی که ترجمه داشته باشه و ترجمشو هم بخونم ! تو همون ایام می دیدم مامان بین نماز ( یا قبل یا بعد! ) تفسیر نمونه میخونه , طی بررسی هایی که داشتم , به این نتیجه رسیدم که بعد از این بار, برم سراغ تفسیر , که هم قرآن رو خونده باشم ,هم ترجمشو و هم تفسیرشو !! ( به قول آبجی یه تیر با سه نشون ! ) مدتی گذشت و تصمیم گرفتم از اول ماه رمضون شروع کنم ! تا همین دیروز نتونستم طاقت بیارم و رفتم سراغش! از کلمات روی جلد شروع کردم به خوندن ! سوره ی فاتحه , ام الکتاب! ...
وقتی به اینجاش رسیدم :
چنانكه در عيون اخبارالرضا (عليه السلام ) در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى خوانيم : خداوند متعال چنين فرموده : « من سوره حمد را ميان خود و بنده ام تقسيم كردم نيمى از آن براى من ، و نيمى از آن براى بنده من است ، و بنده من حق دارد هر چه را مى خواهد از من بخواهد:
هنگامى كه بنده مى گويد: « بسم الله الرحمن الرحيم », خداوند بزرگ مى فرمايد: بنده ام بنام من آغاز كرد، و بر من است كه كارهاى او را به آخر برسانم و در همه حال او را پر بركت كنم.
و هنگامى كه « الحمد لله رب العالمين » خداوند بزرگ مى گويد بنده ام مرا حمد و ستايش كرد، و دانست نعمتهائى را كه دارد از ناحيه من است ، و بلاها را نيز من از او دور كردم ، گواه باشيد كه من نعمتهاى سراى آخرت را بر نعمتهاى دنياى او مى افزايم ، و بلاهاى آن جهان را نيز از او دفع مى كنم, همان گونه كه بلاهاى دنيا را دفع كردم .
هنگامى كه مى گويد « الرحمن الرحيم » خداوند مى گويد: بنده ام گواهى داد كه من رحمان و رحيمم ، گواه باشيد بهره او را از رحمتم فراوان مى كنم ، و سهم او را از عطايم افزون مى سازم .
هنگامى كه مى گويد « مالك يوم الدين » او مى فرمايد: گواه باشيد همانگونه كه او حاكميت و مالكيت روز جزا را از آن من دانست ، من در روز حساب ، حسابش را آسان مى كنم ، حسناتش را مى پذيرم ، و از سيئاتش صرف نظر مى كنم .
هنگامى كه مى گويد « اياك نعبد » خداوند بزرگ مى گويد: بنده ام راست مى گويد، تنها مرا پرستش مى كند، من شما را گواه مى گيرم بر اين عبادت خالص ثوابى به او مى دهم كه همه كسانى كه مخالف اين بودند به حال او غبطه خورند.
هنگامى كه مى گويد « اياك نستعين » خدا مى گويد: بنده ام از من يارى جسته ، و تنها به من پناه آورده, گواه باشيد من او را در كارهايش كمك مى كنم ، در سختيها به فريادش مى رسم ، و در روز پريشانى دستش را مى گيرم .
و هنگامى كه مى گويد « اهدنا الصراط المستقيم ... » ( تا آخر سوره ) خداوند مى گويد: اين خواسته بنده ام بر آورده است ، و او هر چه مى خواهد از من بخواهد كه من اجابت خواهم كرد آنچه اميد دارد، به او مى بخشم و از آنچه بيم دارد ايمنش مى سازم .
احساس شرم عجیبی کردم , به خودم اومدم دیدم گونه هام خیس شدن !!